تبليغاتX
کلبۀ غم

کلبۀ غم

عشق

من باز اومدم

میگی این همون چیزیه که تو رویاها میدیدی
میچینی واسه رسیدن به چیزی که آرزوته
آره اونه چیزیکه کمک تو باشه پوله
حال و روز ما که همه چی رو میبینیم اینه
شاید باید ببندیم چش و گیریم این میشه
اما دیدنی ها رو دیدیم و دیگه دیر شده
+ نوشته شده در  ساعت   توسط فاطمه جووووووووون و میلاد جووووووووووون  | 

وصیت نامه

یه اتاق سرد سرد پنجره های نیمه باز

یه قلم یه کاغذو با یه دنیا حرف و راز

...

دارم وصیت می کنم می خوام برم یه جای دور

اونجایی که فرشته ها هستن واسم سنگ صبور

طناب دارو می بینی توی اتاق مال منه

می خوام برم پیش خدا این آخرین راه منه

...

به خدا جهنمم از این عذاب بهتره

دارم میرم تا لااقل باشم واست یه خاطره

دارم میرم تا نبینی التماس دلمو

دارم میرم تا که خدا حل کنه این مشکلمو

...

فقط یادت باشه عزیز پنجشنبه ها منتظرم

لااقل بذار تو گور یه لحظه آروم بگیرم

وقتی میای یه شاخه رز بذار سر مزار من

یه فاتحم واسم بخون یاد جوون رفتن من

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فاطمه جووووووووون و میلاد جووووووووووون  | 

نگی بی وفا شدی؟

می خوام از تو بنویسم ،که نگی رفتی نموندی

نگی بی وفا شدی ، توی راه نرفته موندی

می خوام از تو بنویسم ، که نگی طاقت نداشتی

نگی تا اخر رویا ، منو تنها جاگذاشتی

اخه این مرام من نیست ، غم تو لحظه هات بیارم

اگه حتی بی بهونه ، اشکامو هدیه بیارم

توی این قلب غریبم ، تا همیشه یادگاری

اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است

دنیا برای از تو نوشتن مرا کم است

اکسیر من نه این که مرا شعر تازه نیست

من از تو می نویسم و این کیمیا کم است

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فاطمه جووووووووون و میلاد جووووووووووون  | 

عشاق

عاشق                           عاشق تر

 

نبود در تار و پودش           دیدی گفت عاشقه عاشق

@@@@@@@   نبودش  @@@@@@@@@

امشب همه جا حرف  از آسمون و مهتابه  ،  تموم خونه دیدار این خونه

فقط  خوابه ، تو که رفتی هوای  خونه تب داره  ،  داره  از درو دیوارش غم

عشق تو می باره ، دارم می میرم از بس غصه خوردم ،  بیا بر گرد تا ازعشقت

نمردم، همون که فکر نمی کردی نمونده پیشت، دیدی رفت ودل ما رو سوزوندش

حیات خونه دل می گه درخت ها همه خاموشن، به جای کفتر و  گنجشک  کلاغای

سیاه پوشن ،  چراغ  خونه  خوابیده  توی  دنیای خاموشی  ،   دیگه  ساعت رو

طاقچه شده کارش فراموشی  ،  شده کارش فراموشی  ،  دیگه  بارون  نمی

باره  اگر چه  ابر سیاه  ،  تو که  نیستی  توی  این خونه ،   دیگه  آشفته

بازاریست  ،  تموم  گل ها  خشکیدن مثل خار بیابون ها ،  دیگه  از

رنگ  و رو رفته ، کوچه و خیابون ها ،،، من گفتم و یارم گفت

گفتیم و سفر کردیم،از دشت شقایق ها،با عشق گذرکردیم

گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداری، عشقو

به فراموشی ،چند روزه تو می سپاری

گفتم که تو می دونی،سرخاک

تو می میرم ، ولی

تا لحظه مردن

نمی گیرم

دل ازتو

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فاطمه جووووووووون و میلاد جووووووووووون  | 

از طرف میلاد پسر تنها به فاطمه جون عزیزم که خیلی دوسش دارم

 

این هم قطره ای از دریای وجودم برای تو عزیز دلم

تا به حال حرفهایم را با لبهای نگاهم بازگو می کردم ولی امشب می خوام با زبان قلم برایت سخن بگویم تا بار دیگر ثابت کنم که لحظه لحظه زندگی ام تو را فریاد می زند .

امشب آمده ام با اشکهایم با تو سخن بگویم ، با دانه های شفاف عشق که از اعماق جانم جاری می شود ... صفحات دفتر آشنایی ما هر روز با عطر جدیدی از عشق ورق می خورد و من مانده ام که آیا خواهم توانست بار عشق تو را به مقصد برسانم یا نه ؟

                                              *****

دوست دارم تو در کنار من بهترین لحظه ها رو تجربه کنی  ، دوست دارم تو نیز به مانند من طراوت عشق در چشمانت حلقه زند ، دوست دارم در کنار من مملو از عشق باشی ، مملو از عطر امید . شبها که بی حضور تو ، خاطرات مشترکمان را با دیدگانی اشکبار مرور می کنم تصویر چشمانی را می بینم که مهربانانه چشم به چشمانم دوخته اند و من برای استشمام عطر تو آن را در آغوش خواهم کشید . کاش می شد با تو و در کنار تو عشق را در آغوش کشید .

                                              *****

مهربان یاور زندگی ام

در این شب مهتابی که می دانم دلتنگ عطر بارانی ، اشکهایم را تقدیم قلب دریاییت می کنم اما نه ... می دانم دوست نداری اشکی از چشمانم جاری شود پس با صدایی که از اعماق وجودم بیرون می آید فریاد می زنم

از صمیم قلبی که به راهت باختم

   دوستت دارم  

 

تقدیم به نازنینم

تقدیم به عمر و زندگیم

تقدیم به آرزوهام

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فاطمه جووووووووون و میلاد جووووووووووون  | 

 

من میلاد پسر تنها هستم اینم تقدیم به شما که موبایلت خاموشه

 

تو چه می دانی دلم بی تو چه حالی دارد

 

خواب راحت نکند آنکه خیالی دارد

 

دئنبال یه عاشقم ، یه مسافر ، یه غریبه

 

دنبال کسی که بوی تو بیاورد

 

عشق شکوه تو زندگی شیرین من است

 

دوست دار همیشگی تو ÷سر تنها نظر یادت نره

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فاطمه جووووووووون و میلاد جووووووووووون  | 

قول میدم

قول میدم وقتی که نیستی عکستو بغل نگیرم  ** قول میدم روزی هزار بار واسه ی اشکات نمی رم

قول میدم وقتی که نیستی پای عشق تو نسوزم**قول میدم در انتظارت چشمامو به در ندوزم

میدونی که خیلی خستم میدونی دلم شکسته**میدونی دوریت عذابه میدونی گریم گرفته

میدونم بر نمیگردی میدونم رفتی که رفتی**میدونم تو خیالت دیگه نیستم میدونم.......

همیشه تو مهربونی واسه این قلب شکسته **واسه این حس غریبم که فقط دل به تو بسته

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فاطمه جووووووووون و میلاد جووووووووووون  | 

یکی بود و یکی نبود

یکی بود یکی نبود .

یک مرد بود که تنها بود . یک زن بود که او هم تنها بود .زن به آب رودخانه نگاه میکرد و غمگین بود . مرد به آسمان نگاه میکرد و غمگین بود .خدا غم آنها را میدید و غمگین بود . خدا گفت : شما را دوست دارم ، پس همدیگر را دوست بدارید و با هم مهربان باشید . مرد سرش را پایین آورد . مرد به آب رودخانه نگاه کرد و در آب زن را دید . زن به آب رودخانه نگاه کرد و مرد را دید . خدا به آنها مهربانی بخشید و آنها خوشحال شدند . خدا خوشحال شد و از آسمان باران بارید . مرد دستهایش را بالای سر زن گرفت تا خیس نشود . زن خندید . خدا به مرد گفت : به دستهای تو قدرت میدهم تا خانه ای بسازی و هر دو در آن زندگی کنید . مرد زیر باران خیس شده بود . زن دستهایش را بالای سر مرد گرفت . مرد خندید . خدا به زن گفت : به دستهای تو همه زیباییها را می بخشم تا خانه ای که او میسازد را زیبا کنی . مرد خانه ای ساخت و زن آن را گرم کرد . آنها خوشحال بودند . خدا خوشحال بود ... یک روز زن پرنده ای را دید که به جوجه هایش غذا میداد . دستهایش را به سوی آسمان بلند مرد تا پرنده میان دستهایش بنشیند . اما پرنده نیامد و دستهای زن رو به آسمان ماند . مرد او را دید . کنارش نشست و دستهایش را به سوی آسمان بلند کرد . خدا دستهای آنها را دید که از مهربانی لبریز بود . فرشته ها در گوش هم پچ پچی کردند و خندیدند . خدا خندید و زمین سبز شد . خدا گفت : از بهشت شاخه ای گل به شما خواهم داد . فرشته ها شاخه ای گل به مرد دادند . مرد گل را به زن داد و زن آن را در خاک کاشت . خاک خوشبو شد . پس از آن کودکی متولد شد که گریه میکرد . زن اشکهای کودک را میدید و غمگین بود . فرشته ها به او آموختند که چگونه طفل را در آغوش بگیرد و از شیره جانش به او بنوشاند . مرد زن را دید که میخندد ، کودکش را دید که شیر مینوشد. بر زمین نشست و پیشانی بر خاک گذاشت . خدا شوق مرد را دید و خندید . وقتی خدا خندید ، پرنده بازگشت و بر شانه مرد نشست . خدا گفت : با کودک خود مهربان باشید تا مهربانی بیاموزد . راست بگویید تا راستگو باشد . گل و آسمان و رود را به او نشان دهید تا همیشه به یاد من باشد . روزهای آفتابی و بارانی از پی هم گذشت . زمین پر شد از گلهای رنگارنگ و لابه لای گلها پر شد از بچه هایی که شاد و خندان دنبال هم میدویدند . خدا همه چیز و همه جا را میدید . میدید که زیر باران مردی دستهایش را بالای سر زنی گرفته است که خیس نشود . زنی را دید که در گوشه ای از خاک با هزاران امید شاخه گلی میکارد . دستهای بسیاری را دید که به سوی آسمان بلند شده اند . و پرنده هایی که ... خدا خوشحال بود ، چون دیگر غیر از او هیچ کس تنها نبود

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فاطمه جووووووووون و میلاد جووووووووووون  | 

 من میلاد پسرتنها هستم

 

 

این متنو تقدیم می کنم به اونایی که عشقشون ترکشون کرده

تو اینه خودتو ببین چه زود زود

توی جوونی غصه اومد سراغت پیرت کنه

نذار که تواوج جوونی غبار غم بشینه رو دلت یهو پیر و زمین گیرت کنه

منتظرش نباش دیگه اون تنها نیست تا اخر عمرت اگه تنها باشی اون نمی یاد

خودش می گفت یه روزی می ذاره می ره خودش می گفت یه روز خاطره هاتو می بره

 

از یاد

اخه دل من دل ساده من تا کی می خوای خیره بمونی به عکس رو دیوار

اخه دل من دل دیوونه من دیدی اون هم تنهات گذاشت بعد یه عمر ازگار

اخه دل من دل دیوونه من تا کی می خوای خیره بمونی به عکس روی دیوار

دیدی اون هم رفت اون هم تنهات گذاشت رفت تو موندی و بی کسی و یه عمر خاطره

 

پیشت

دیگه نمی یاددیگه پیشت نمییاد از اون چی موند برات به جز یه قاب عکس روبه روت

اخه دل من دل دیوونه من تا کی می خوای خیره بمونی به عکس روی دیوار

تا کی می خوای بشینی به پاش بسوزی تا کی می خوای چشم به در بدوزی

در پی کردن پیدا کردن کسی برو که فقط واسه خودت بخواد تو رو

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فاطمه جووووووووون و میلاد جووووووووووون  | 

نویسند میلاد

تقدیم به عزیزم فاطی

زندگي دفتري از خاطرهاست ... يک نفر در دل شب ، يک نفر در دل خاک ... يک نفر

 

همدم خوشبختي هاست ، يک نفر همسفر سختي هاست ، چشم تا باز کنيم عمرمان مي

 

گذرد... ما همه همسفريم

 

عشق یعنی مستی و دیوانگی عشق یعنی در جهان بیگانگی

عشق یعنی شب نخفتن تا سحر عشق یعنی سجده با چشمان تر

عشق یعنی سر به دار آویختن عشق یعنی اشک حسرت ریختن

عشق یعنی در جهان رسوا شدن عشق یعنی مست و بی پروا شدن

عشق یعنی سوختن یا ساختن عشق یعنی زندگی را باختن

عشق یعنی انتظار و انتظار عشق یعنی هر چه بینی عکس یار

عشق یعنی دیده بر در دوختن عشق یعنی در فراقش سوختن

عشق یعنی لحظه های التهاب عشق یعنی لحظه های ناب ناب

 

نمیدانم پس ازمرگم چه خواهدشد

نمی خواهم بدانم کوزه گر ازخاک اندامم چه خواهدساخت

ولی آنقدر مشتاقم که ازخاک گلویم سوتکی سازند

گلویم سوتکی باشد بدست طفلکی گستاخ و بازیگوش

واویکریز وپی درپی دم گرم خودش رادرگلویم سخت بفشارد

بدینسان بشکند دائم سکوت مرگبارم را

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فاطمه جووووووووون و میلاد جووووووووووون  | 

قسمت نشد....

قسمت نشد ببينمت،خدانگهدارى كنم

فرصت نشد بمونمو،ازتونگهدارى كنم

گفتم اگه ببينمت دل كندنم سخته برات

اگه يه وقت ﺑﮕﻰنرو،رفتن پر از درد برام

گفتم صداتو نشنوم،نديده ام از پيش تو

پشت سرم زارى نكن،چيكار كنم؟مسافرم

من ميرم وﻟﻰ باز تو بدون هميشه ياد تو از خاطر من فراموش نميشه

گل من خوب ميدوﱏ ﰉ تو تك وتنهام،عزيزم

اگه تو نباﺷﻰ ميميرم

نامه رو تا تهش بخون،گريه نكن،طاقت بيار

نامه رو خط ﺧﻄﻰ نكن؟اين دو جمله رو دووم بيار

باور نكن يه ﰉ وفا،نامه ميزارم و ميرم

نه،قسمت زندﮔﻰ اينه،به ﮐﻰ بگم مسافرم؟

سهم من از تو دوريه،تو لحظه هاى ﰉ ﮐﺴﻰ

ﻗﺸﻨﮕﻰ قسمت ماست،كه ما به هم نميرسيم

هميشه زنده ميمونم  با ياد تو وترانه هات

منو ببخش اگه بازم اشك هام چكيد رو نامه هات

ديگه تموم شد فرصتم،خاطره هام پيشت باشه

دليل خاطرات خوش،خدا نگهدارت باشه

بهترين و بدترين خاطرات را با تو تجربه كردم وتمام هويتم را از دست دادم وﻟﻰ تو . . ﺧﻴﻠﻰكم ﻟﻂﻔﻰ كردى!!!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فاطمه جووووووووون و میلاد جووووووووووون  | 

سکوت من

ببين كه چگونه لبهاي ساكتم در شهوت بوسيدن لبهاي معصوم تو سكوت كرده اند ، شاخه گل

 

 سرخي به روي چشمانت ميگذارم و با چشماني بسته براي اولين بار تو را ميبوسم ، آن هنگام

 

 كه هر دو در شهوت تن غرق بوديم ديدي كه خداوند ميخنديد ، خداوند خوشحال شده بود ،

 

 خداوند خوشحال شده بود . پس بيا نترسيم و تا ابد لبهايمان را به هم گره بزنيم تا ابد   . اي

 

 تنها منجي من ، مرا تنها مگذار ، اگر آسمان شوي برايت زمين خواهم شد تا به رويم بباري ،

 

 براي چشمان معصومت نگاه خواهم شد و براي گوشهايت صدا ، براي نفسهايت گلو خواهم شد

 

 و در رگهايت از خون خود خواهم دميد ، و پس از مرگت نيز براي جسد ت كفن خواهم شد ،

 

 مرا تنها مگذار ، مرا تنها مگذار  .  روزي كه خداوند تو را مي آفريد از او زمان مرگت را

 

 پرسيدم ! ميداني چرا ؟ براي اينكه پيش از تو بميرم و هيچ گاه مرگت را نبينم . ميخواهم تا

 

 هميشه برايم زنده باشي تا هميشه  .  تو ديگر تنها نيستي ، خانه اي خواهم ساخت برايت ، از

 

 استخوانهايم برايش ستون و از پوستم برايش سقفي ، قلبم را با برق شكاف ميان سينه هايت

 

 ميشكافم واز گرمي خون رگهايم براي شبهاي تاريك تنهاييت آتشي مي افروزم و تا هميشه د

 

ر كنارت ميسوزم تا هميشه  . . . و در عوض فقط از تو ميخواهم گونه هاي خيسم را پاك كني 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فاطمه جووووووووون و میلاد جووووووووووون  | 

نگو نمیفهمی

وای که چقدر تو رو دوست دارمو

 میمیرم واسه تو تا همیشه تو قلبم

 می میرم واسه چشمای قشنگت

بگو بگو بگو بگو دوستم داری

دیگه نگو نمی یای که می میرم

وقتی که نیستی بهونه می گیرم

 بازی نکن با دلم که میمیره

 بیا که دلم پیش قلب تو گیره

نکنه که دیوونه شی به عشق من شک کنی

 نکنه بی وفا بشی بخوای منو دک کنی

نکنه که می خوای بری بازم می خوای بد بشی

 شاید واست عادی شدم می خوای ازم رد بشی

تو رو خدا وقتی میام نگو دیگه دیره

  نگو که دلت یه جای دیگه ای اسیره

نگو نمی شناسی تو دیگه رنگ صدامو

نگو نمی فهمی دیگه معنی حرفامو
+ نوشته شده در  ساعت   توسط فاطمه جووووووووون و میلاد جووووووووووون  | 

اینقدر دوستت دارم

اینقدر دوستت دارم بشنوی خنده ات می گیره

تو نگاه می کنی و دلم تو چشمات می میره

اینقدر دوستت دارم دیوونه بازی می کنم

کلکم شاکی نشو من تو رو راضی می کنم

قیمت چشمای تو قلب منه اندازه نیست

واسه دوست داشتن تو نیازی به اجازه نیست

اینقدر دوستت دارم حوصله اتو سر می برم

یه روزی نیاد بگی دیگه تو رو دوست ندارم

ساعت دیدن تو صدای من در نمی یاد

آره تقصیر منه دوستت دارم خیلی زیاد

اینقدر دوستت دارم شماره ها خسته می شن

تا نهایت می رنو با چشم تو بسته می شن

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فاطمه جووووووووون و میلاد جووووووووووون  | 

کاش الان پیشم بودی و.....

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فاطمه جووووووووون و میلاد جووووووووووون  | 

تا بی نهایت دوستت دارم .

 


دیشب چشم هایم را بر هم گذاشتم
 
و آرزویی در دل کردم ...
 
هر چند از روی دل...

ولی حتی اگر به آرزویم نرسم!
 
من تا آرزوها و هر جا که درها را باز کنی
 
با تو هستم و خواهم بود
 
هرگز تو را فراموش نخواهم کرد
 
حتی اگر فاصله ها باعث دوری دیده ها گردد
 
همیشه در دلم خواهی ماند
 
جایی که جای هیچ کسی نیست بجز تو
 
و هیچ کسی نمی تواند جای تو را در دلم بگیرد...
 
نگاهت در یاد من همیشه جاوید است..

برای همیشه.....

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فاطمه جووووووووون و میلاد جووووووووووون  | 

تقدیم به عشقم میلاد جون

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فاطمه جووووووووون و میلاد جووووووووووون  | 

بی تو میمیرم میلاد جوووووووووووووونم

چطور مي توانم سايه ي حضورت را از روزنه هاي با بودن تو بيرون برانم؟

خاطره ي چشمهايت قرار نيست مرا با خودم تنها بگذارد .......

چگونه مي توانم گونه هايم را به داغ بودن عادت دهم؟

بيا هر دويمان بميريم

تنهايي ام با حضور تو آزارم مي دهد ........

من که نميدانستم آن لحظه اي که داشتي مي رفتي در درونت چه خبر بود؟؟؟

داشتي گريه مي کردي.........

مي دانستي که دوست داشتنت اشتباهي بزرگ بود ........

مي دانستي که محال است که دستهايم را بگيري............

ولي کاش مي ماندي تا صدايم را بشنوي ................

کاش مي ماندي و آواره نمي شدم ..........

بيا هر دويمان بميريم ......

تنهايي ام با حضور تو آزارم مي دهد...........

چرا قسمت نميشود که بگويم دوستت ...؟

 

 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط فاطمه جووووووووون و میلاد جووووووووووون  | 

عاشقی

اي آسمان زيبا امشب دلم گرفته

از هاي و هوي دنيا امشب دلم گرفته

يک سينه غرق مستي دارد هواي باران

از اين خراب رسوا امشب دلم گرفته

امشب خيال دارم تا صبح گريه کردن

شرمنده‌ام خدايا امشب دلم گرفته

خون دل شکسته بر ديدگان تشنه

بايد شود هويدا امشب دلم گرفته

ساقي عجب صفايي دارد پياله تو

پر کن به جان مولا امشب دلم گرفته

گفتي خيال بس کن فرمايشت متين است

فردا به چشم اما امشب دلم گرفته

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فاطمه جووووووووون و میلاد جووووووووووون  | 

عشق

به دریا شکوه بردم از شب دشت

وزاین عمری که تلخ تلخ بگذشت

به هر موجی که می گفتم غم خویش"

سری می زد به سنگ وباز می گشت

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فاطمه جووووووووون و میلاد جووووووووووون  | 

سوال

نامت چه بود؟ آدم

فرزند؟ من را نه مادري است نه پدر ،بنويس اول يتيم عالم خلقت

محل تولد ؟ بهشت پاك

اينك محل سكونت ؟ زمين پاك

آن چيست بر گرده نهاده اي ؟ امانت است

قدت ؟ روزي چنان بلند كه همسايه خدا ،اينك به قدر سايه بختم به روي خاك

اعضاي خانواده ؟ حواي خوب و پاك ، قابيل خشمناك ، هابيل زير خاك

روز تولدت ؟ در روز جمعه اي ، به گمانم كه روز عشق

رنگت ؟ اينك فقط سياه از شرم چنان گناه

چشمت ؟ رنگي به رنگ بارش باران ، كه ببارد ز آسمان

وزنت ؟ نه آنچنان سبك كه پرم در هواي دوست ، نه آنچنان وزين كه نشينم بر اين زمين -حگ

جنست ؟ نيمي مرا ز خاك ، نيم دگر خدا

شغلت ؟ در كار كشت اميدم به روي خاك

شاكي تو ؟ خدا

نام وكيل ؟ آن هم فقط خدا

جرمت ؟ يك سيب از درخت وسوسه

تنها همين ؟ همين

حكمت ؟ تبعيد در زمين

همدست در گناه ؟ حواي اشنا

ترسيده اي ؟ كمي

ز چه ؟ كه شوم من اسير خاك

آيا كسي به ملاقاتت آمده است ؟ بلي

كه ؟ گاهي فقط خدا

داري گلايه اي ؟ دگر گلايه نه ولي .....................

ولي كه چه ؟ حكمي چنين ، آنهم به يك گناه

دلتنگ گشته اي ؟ زياد

براي كه ؟ تنها فقط خدا

آورده اي سند ؟ بلي

چه ؟ دو قطره اشك

داري تو ضامني ؟ بلي

چه كس ؟ تنها كسم خدا

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فاطمه جووووووووون و میلاد جووووووووووون  | 

میلاد تویی؟

TinyPic image
+ نوشته شده در  ساعت   توسط فاطمه جووووووووون و میلاد جووووووووووون  | 

دوستت دارم

داداش حمید رضا و داداش میلاد عزیز دوستتون دارم.
+ نوشته شده در  ساعت   توسط فاطمه جووووووووون و میلاد جووووووووووون  | 

طلوع

چند سحرگاهیست

آسمان بی رنگ پنجره ام را

از میان برگ های تازه متولد شده ی سحر گاهان

ندیده بودم

خورشید آسمان انگار عادت به غروب کرده

 

به یاد ندارم که طلوعش را به کدامین رنگ ،رنگ آمیزی کرده بودم

 

                     زرد،قرمز،سفید............

یادم آمد

همیشه به یادش طلوعم را آبی می کردم

ندانم که هست به یادش

یا که یادش هست به یادم

 

          چند صباحی ست

که طلوع هایم رنگ غروب دارند

            یا غروبند در نقاب طلوع

قلمم طلوع را غروب نقش می زند

 

         کاش نسیمی کشیده می شد

          کاش پنجره ام بسته می شد

شاید آسمان مرا دزدیده باشند

 

        شاید یادم را ز یادش ربوده باشند

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فاطمه جووووووووون و میلاد جووووووووووون  | 

مراجع تقلید

مراجع تقليد پيشنهاد کردند از اين به بعد کاربران اينترنتي موارد زير را قبل از

ورود به اينترنت رعايت کنند. اول: قبل از ورود به وب سايت هاي اسلامي

وضو به همراه داشته باشند. دوم: با پاي راست وارد وب سايت هاي

مستهجن شوند. سوم: رضايت پدر دختر در هنگام چت با نامحرم شرط است.

 چهارم: در هنگام ارسال آف لاين هرگز فراموش نکنيم که خداوند هميشه

 آنلاين است

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فاطمه جووووووووون و میلاد جووووووووووون  | 

سکوت من

ببين كه چگونه لبهاي ساكتم در شهوت بوسيدن لبهاي معصوم تو سكوت كرده اند ، شاخه گل

 

 سرخي به روي چشمانت ميگذارم و با چشماني بسته براي اولين بار تو را ميبوسم ، آن هنگام

 

 كه هر دو در شهوت تن غرق بوديم ديدي كه خداوند ميخنديد ، خداوند خوشحال شده بود ،

 

 خداوند خوشحال شده بود . پس بيا نترسيم و تا ابد لبهايمان را به هم گره بزنيم تا ابد   . اي

 

 تنها منجي من ، مرا تنها مگذار ، اگر آسمان شوي برايت زمين خواهم شد تا به رويم بباري ،

 

 براي چشمان معصومت نگاه خواهم شد و براي گوشهايت صدا ، براي نفسهايت گلو خواهم شد

 

 و در رگهايت از خون خود خواهم دميد ، و پس از مرگت نيز براي جسد ت كفن خواهم شد ،

 

 مرا تنها مگذار ، مرا تنها مگذار  .  روزي كه خداوند تو را مي آفريد از او زمان مرگت را

 

 پرسيدم ! ميداني چرا ؟ براي اينكه پيش از تو بميرم و هيچ گاه مرگت را نبينم . ميخواهم تا

 

 هميشه برايم زنده باشي تا هميشه  .  تو ديگر تنها نيستي ، خانه اي خواهم ساخت برايت ، از

 

 استخوانهايم برايش ستون و از پوستم برايش سقفي ، قلبم را با برق شكاف ميان سينه هايت

 

 ميشكافم واز گرمي خون رگهايم براي شبهاي تاريك تنهاييت آتشي مي افروزم و تا هميشه د

 

ر كنارت ميسوزم تا هميشه  . . . و در عوض فقط از تو ميخواهم گونه هاي خيسم را پاك كني 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فاطمه جووووووووون و میلاد جووووووووووون  | 

گفتی و گفتم

تم که دوستت دارم،گفتی که باور نداری

گفتم این کلمه را از حفظ نمی گویم از ته دلم می گویم،گفتی دلم را نیز باور نداری

سکوت تلخی کردم و از ته دلم آه کشیدم.مدتی سکوت با چشمانی خیس

گونه ام خیس شد و قلبم شکسته

گفتی که تو قلبم را شکستی،گفتم که قلبت شکسته نشد،احساست در هم شکست

گفتی سکوت کن می خواهم گریه کنم ،من نیز سکوت کردم و با گریه تو نا آرام شدم و اشک ریختم

گفتی بی خیالی از اشکهایم،چیزی نگفتم،و باز سکوت و یک آه تلخ

گفتی کاش که عاشق نمی شدم ،گفتم عاشقی همه این دردها را دارد

گفتی خسته شدی از همه کس،گفتم من با تو می مانم

گفتی خیلی تنهایی،گفتم کسی که عاشق است تنهایی را نمی شناسد

و باز گفتی تنهایی،گفتم کسی که عاشق است قلب یارش باید همان تنهایی او باشد

گفتی که این حرفهایت تکراری است،گفتم به جز تکرارش راهی نیست

گفتی که آغوشت را می خواهم،گفتم که منتظر بمان عزیزم

گفتی که شانه هایت را می خواهم،دلم به درد آمد از دوریت و به غم نشستم

گفتی که تو از حرفهایم پریشانی،گفتم حرفی نیست و حرفهایت شکنجه ای بیش نیست

گفتی که لبخندی بزن،گفتم که حس لبخند نیست

گفتم با این که این کلمه تکراریست و با این که باور نداری باز می گویم که دوستت دارم

چیزی نگفتی و سکوت کردی

گفتم که دوستت دارم،دوستت دارم و دوستت دارم و اشک از چشمانم سرازیر شد

و باز چیزی نگفتی و به جای سکوت این بار تو نیز مانند من اشک ریختی

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فاطمه جووووووووون و میلاد جووووووووووون  | 

دوستت دارم

دوستت دارم همچو چشمه اي در دل كوه كه آرام جاري مي شود بر روي زمين و تبديل به آبشاري مي شود كه از دل كوه سرازير مي شود!
دوستت دارم همچو مهتابي كه شبهاي تيره و تار را با حضورش پر از روشنايي ميكند!
دوستت دارم همچو باران! باراني كه تن تشنه دنيا را جان ميدهد و مي‌شويد!
دوستت دارم چون چشمانت اين حقيقت قلبم را باور دارد!
دوستت دارم چون تو آخرين اميد زندگي مني، و لياقت اين دوست داشتن را داري!

دوستت دارم تا حدي كه قلبم و احساسم ظرفيت اين ابراز دوست داشتن را نسبت به تو داشته باشند!

دوستت دارم چون با باوري عميق در قلب من نشستي و مرا هدف و اميد زندگي خود قرار دادي!

دوستت دارم چون از زندگي و دنيا گذشته اي تا با من بماني!
دوستت دارم چون نگذاشتي حتي يك قطره اشك از چشمانم سرازير شود!

دوستت دارم چون كه ياري ام ميكني تا از اين سيلاب زندگي به راحتي عبور كنم و خودم را در دشت آرزوهايم همراه با تو ببينم!
دوستت دارم فراتر از باور يك رويا و فراتر از باور يك حقيقت!
دوستت دارم چون با اطمينان و اعتماد كليد قلب سرخ و پر از عشقت را به من دادي!
دوستت دارم چون كه با احساس پر از صداقت، قلم سردم را بر روي كاغذ زندگي ميكشم و اين شعر و ترانه ها را برايت مي سرايم!
مجنونم از مجنون عاقل تر، و ديوانه ام از فرهاد عاشق تر!
نگاه به قلب كوچك و پر از درد من نكن كه همين قلب يك دنيا عشق و محبت در آن نهفته است!
نگاه به چشمهاي آرام و خسته من نكن، اين چشم يك دنيا اشك در آن است!
نگاه به چهره پريشان من نكن، اين چهره، عاشق چهره توست!
دوستت دارم چون كه تو اولين و آخرين معشوق من هستي!

دوستت دارم چون زماني كه دفتر عشق را مي گشايي و ميخواني با خواندن نوشته هايم اشك از چشمانت سرازير مي شود.
دوستت دارم چون از زندگي و دنيا گذشته‌اي تا با من بماني....!
+ نوشته شده در  ساعت   توسط فاطمه جووووووووون و میلاد جووووووووووون  | 

i love you

اگر دبیر فیزیک بودم بهت ثابت می کردم سوی نگاهت از مرکز قلبم میگذره

اگردبیرشیمی بودم نام تو روتوی قلبم پخش می کردم تامحلولی از محبت شود

اگــر دبـیــر دینــی بــودم می دونستــم کـــه بعـد از خــدا تــو رو میپرستم

اگر دبیر جغرافیا بودم میدونستم خوش آب و هواترین منطقه آغوش توست

و اگر دبیر زبان بودم با زبان بی زبانی می گفتم

I LOVE YOU

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فاطمه جووووووووون و میلاد جووووووووووون  | 

برای او که عاشقش شدم

 

قصه اينجوري شروع شد.. من وچشمات و ترانه


تو رو خواستن تا هميشه..... گريه و اشک شبانه


تو مي دوني تا هميشه..... من به ياد تو مي مونم


هرچي که ترانه دارم ..واسه ي چشات مي خونم


واسه داشتن دستات.... لحظه هام پر از بهونه اس


ديدن صورت ماهت....... ...يه خيال عاشقانه اس


بي تو من هيچي ندارم.. پيش چشمات کم مي يارم


اگه تو بخواي مي ميرم جون به دستات مي سپارم


لحظه ها مو با حضورت ..عاشق وترانه خون کن


با نگاه پاک و معصوم........ دل سردمونشون کن


تو مثه اب و نفس باش.... واسه اين عاشق مجنون


رو تن اين خاک تشنه........ تو ببار هميشه بارون

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فاطمه جووووووووون و میلاد جووووووووووون  |